سه‌شنبه، دی ۰۵، ۱۳۸۵



درخت کریسمس و تاریخچه آن


سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه های خود آوردند، برمیگردد. همچنین در آن زمان عده ای هرمهایی از چوب میساختند و آنرا با شاخه های درختان همیشه سبز و شمع تزیین میکردند.
به تدریج رسم استفاده از درخت کریسمس در بخشهای دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیدا کرد. در سال 1841، انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملکه ویکتوریا (Queen Victoria) با آوردن درخت کریسمس به کاخ ویندسور (Windsor) و تزیین آن با شمع، شیرینی، میوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چیزی مد روز مبدل کرد. واضح است که خانواده های ثروتمند انگلیسی به سرعت از این مد پیروی کردند و با ولخرجی تمام به تزیین درخت میپرداختند. در سالهای 1850، این تزیینات شامل عروسک، لوازم خانه مینیاتوری، سازهای کوچک، جواهرات بدلی، شمشیر و تفنگ اسباب بازی، میوه و خوراکی بود. بسیاری از آمریکاییهای قرن نوزدهم، درخت کریسمس را چیزی غریب میدانستند. اولین درخت کریسمس در آمریکا، مربوط به سال 1830 است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده بود. این درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کلیسای محلی برپا شده بود. در سال 1851، چنین درختی در محوطه خارجی یک کلیسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان این قصبه بسیار توهین آمیز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار می آمد و آنها خواستار جمع کردن تزیینات شدند. در حدود سالهای 1890، لوازم تزیینی کریسمس از آلمان وارد میشد و درخت کریسمس به تدریج در ایالات متحده محبوبیت میافت. جالب است که اروپاییان از درختان کوچکی که حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده میکردند در حالی که آمریکاییان درختی را میپسندیدند که تا سقف خانه برسد. در اوایل قرن بیستم، آمریکاییان درختهای کریسمس را بیشتر با لوازم تزیینی دست ساز خودشان تزیین میکردند اما بخشهای آلمانی/آمریکایی همچنان به استفاده از سیب، بلوط، گردو و شیرینیهای کوچک بادامی ادامه میدادند. کشف برق، به ساخته شدن چراغهای کریسمس انجامید و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن دیدن درختان کریسمس در میدان شهرها به یک منظره آشنای این ایام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم-چه شخصی و چه دولتی- با برپا کردن یک درخت، به اسقبال تعطیلات کریسمس میرفتند. در تزیین درختهای کریسمس اولیه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فیگورهای پریهای کوچک- به نشانه ارواح مهربان- یا زنگوله و شیپر- که برای ترسانیدن ارواح شیطانی به کار میرفت- استفاده میشد. در لهستان، درخت کریسمس با مجسمه های کوچک فرشته، طاووس و پرندگان دیگر و تعداد بسیار زیادی ستاره، پوشیده میشد. در سوئد، درخت را با تزیینات چوبی که با رنگهای درخشان رنگ آمیزی شده اند و فیگورهای کودک و حیوانات از جنس پوشال و کاه تزیین میکنند. دانمارکیها، از پرچمهای کوچک دانمارک و آویزهایی به شکل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده میکنند. مسیحیان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای کوچک را ترجیح میدهند. تزیین درخت در اوکراین نیز بسیار جالب است، آنها حتما در تزیین درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده میکنند و آنرا خوش یمن میدانند، زیرا بنا بر یک افسانه قدیمی، زنی بی چیز که هیچ وسیله ای برای تزیین درخت و شاد کردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب میرود و هنگام طلوع خورشید متوجه میشود که درخت کریسمس خانه اش با تار عنکبوت پوشیده شده است و این تارها با دمیدن خورشید به رشته های نقره مبدل شده اند.

افسانه های بسیاری درباره پیدایش درخت کریسمس وجود دارد. یکی از آنها داستانها
سنت بانی فیس (یک راهب انگلیسی که کلیسای مسیحی را در فرانسه و آلمان سازماندهی کرد) می باشد.
او در یکی از سفرهای خود به گروهی از بت پرستان برمیخورد که به دور درخت بلوط بزرگی گرد آمده بودند و میخواستند کودکی را برای خدایی به نام تور ، قربانی کنند. بانی فیس برای نجات جان کودک و جلوگیری از این رسم وحشیانه، درخت تنومند را با یک ضربه مشت خود بر زمین می اندازد. در جای این درخت، یک نهال کوچک صنوبر میروید. این قدیس به بت پرستان میگوید که این صنوبر کوچک، درخت زندگی و نماد زندگی جاویدان مسیح است. یک افسانه دیگر میگوید که مارتین لوتر، بنیان گذار مکتب پروتستان، در شب کریسمس از میان جنگلی میگذشت. او در حین راه رفتن محو زیبایی هزاران ستاره که از میان شاخه های درختان همیشه سبز جنگل میدرخشیدند شده بود و آنچنان تحت تاثیر این زیبایی قرار گرفته بود که درخت کوچکی را برید و برای خانواده اش برد.در آنجا برای به وجود آوردن منظره جنگل، درخت را با شمعهای کوچکی بر تمام شاخه ها، آراست. قصه دیگر درباره هیزم شکن فقیری است که سالها پیش، در شب کریسمس به کودک گرسنه و گمشده ای بر میخورد و با وجود فقر فراوان، برای کودک غذا و سرپناهی محیا میکند. هنگام صبح، هیزم شکن بیدار شده و درخت درخشان و زیبایی را در پشت در منزل خود میبیند. آن کودک گرسنه، مسیح بوده و درخت زیبا را به عنوان هدیه ای به مرد نیکوکار در آنجا گذاشته بوده است. عده ای سرچشمه پیدایش درخت کریسمس را، "نمایش بهشت" میدانند. در قرون وسطا، زمانی که اکثر مردم بی سواد بودند، برای آموزش داستانهای مذهبی به آنان از نمایش استفاده میکردند. یکی از این نمایشها، نمایش بهشت بود که درباره پیدایش آدم و حوا و داستان رانده شدن آنها از بهشت صحبت میکرد و همه ساله در 24 دسامبر اجرا میشد. اجرای نمایش در زمستان، یک مشکل کوچک داشت و آن نیاز به یک درخت سیب بود اما درختان سیب در زمستان باری نداشتند، با یک تغییر کوچک، مشکل حل شد و آن آویختن سیب به شاخه های درخت همیشه سبزی چون صنوبر، بود. درختهای مزین به گویهای رنگین، درواقع نوادگان این درختهای نمایشی هستند.

این روزها، با ورود به هر مغازه ای، با انواع تزیینات درخت کریسمس، با جنسها، قیمتها و شکلهای مختلف روبرو میشویم. چیزی که زمانی یک رسم ساده خانوادگی بوده، اکنون به صنعتی چندین میلیارد دلاری تبدبل شده است.


طبق برخی اسناد تاریخی ایرانیان باستان نیز در نوروز، درختان کاج مزین شده به انواع میوه های خشک را در
کنار سفره های هفت سین خود قرار می دادند و سال نو را چنین آغاز می کردند

پنجشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۵


شب یلدا


هزاران سال است كه مردم ساكن سرزمین ایران, مراسم شب یلدا, بلندترین شب سال را طی مراسم و آیین های خاصی برگزار می‌كنند.یلدا ریشه در سنتهای اصیل ایرانی دارد و قدمت آن به عهد باستان می‌رسد. ایرانبان در این شب گرد هم آمده و با خوردن آجیل مخصوص شب چله و انار و هندوانه و شیرینی و میوه‌های گوناكون دیگر, شب را به‌سر كرده و به پیشباز خورشید جهان تاب می‌روند , و این نشانه‌یست از غلبه محتوم نور بر تاریكی .



شب اول دی ماه ،‌یعنی اولین شب زمستان ،‌ازقدیم بنام یلدا معروف شده است,اما دربارهٌ وجه تسمیه‌ آن میگویند كه یلدا كلمه‌یی سریانی است كه به معنای میلاد،‌و ولادت‌،‌و به روایتی زمان ولادت عیسی مسیح هم هست.‌در فارسی شب یلدا به شبی میگویند كه از آن شب درازتر نباشد و آن شب آخر پاییز و شب اول زمستان است. شب اول دیماه كه شب اول چله و درازترین شبها و قریب 14ساعت است. آداب و رسوم خاض شب یلدا، در سراسر ایران تقریباً در شكل‌های مشابهی برگزار می‌شود. ازآنجایی كه شب و تیرگی از دیرباز در فرهنگ ایران یادآور نحوست بوده است ، مردم برای مقابله با نحوست تیرگی در این شب تا صبح به جشن و پایكوبی می‌پرداختند.



اسناد و شواهد تاریخی اینطور میگویند كه یلدا اززمان های بسیار كهن و دوران آیین مهر دربین مردم ایران رسم بوده است و درآن زمان شب یلدا شب تولد مهر، فرشتهٌ مقدس آیین میترا بوده است .از قرن چهارم میلادی به بعد شب یلدا درهمان شب میلاد مسیح قرار داده شده است . و درشعر شاعران و كلام گویندگان ایرانی هم این رابطهٌ بین یلدا و تولد مسیح آمده است ,. مثلا امیر معزی نیشابوری اینطور سروده:ایزد دادار مهر و كین توگوییاز شب قدرآفرید و ازشب یلدا زانكه به مهرت بود تقرب مؤمنزانكه به كینت بود تفاخر ترسایعنی درابتدا شب تولد مهر بوده است ، و بعداز ظهور عیسی این اعتقاد درمورد یلدا بامیلاد وی بهم آمیخته شده است .جالب این است كه مهرهم درزبان فارسی به معنی مهربانی و هم به معنی خورشیداست و پیام عیسی هم محبت و مهر بوده است .

اما درمورد میوه‌های شب یلدا هم خوب است كه بگوییم كه چرا میوه‌های خاصی نظیر هندوانه و انار درشب یلدا مصرف می‌شود؟درشب یلدا میوه‌هایی را مصرف می‌كردند كه درتابستان وپاییز فراوان است و دراین فصل كه زمستان شروع می‌شود این میوه‌ها دیگر وجودندارند. . عامهٌ مردم ایران عقیده‌داشتند كه اگر در شب چله از این میوه‌ها روی كرسی بچینند و بخورند ازبیماریهای فصل زمستان تا آمدن دوبارهٌ میوه در امان خواهند بود. این نظیر عقیده‌ای است كه ایرانیان قدیم داشتند كه در ایام مهرگان اگر كسی قدری انار بخورد و گلاب بو كند آفات بسیاری از او دورخواهد بود.

یوسف روز به چاه شب یلدا بینیم
گر شبی خیمه فكنده ست غمین ننشینیم
صبح تابان رهایی ندمد بی پیكار
خیز تا این شب بیداد و ستم برچینیم
خیز تا این شب بیداد و ستم برچینیم
وندرو روشنی چهرهٌ فردا بینیم
این شب تیرهٌ یلدای ستم ذوب شود
گر ره وصل به خورشید فدا بگزینیم
شب نیارد كه به جان و تن ما چیره شود
زان كه دلبستهٌ مهریم و مهرآئینیم
گر زمستان گذرد با شب و كولاك و تگرگ
ما بهاریم پر از مریم و پر نسرینیم
تلخوار ارگذرد شب پر مرگ و پر بیم
ما بشارت ده یك زندگی شیرینیم

شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۵


شانزدهم آذر
روز دانشجو
پنجاه سال خروش برای آزادی


روز شانزدهم آذر یك نقطه عطف در جنبش دانشجویی است. خروشی كه در 16 آذر سال 1332 از دانشگاه برخاست، اولین نشانه خشم و خروش خلق ما علیه حكومت دیكتاتوری سلطنتی بود كه توسط آگاهترین فرزندانش در دانشگاه تهران، در معرض دید جهانیان قرار گرفت.



درماه های پس از كودتای ننگین 28 مرداد سال 1332،دانشجویان آگاه و میهن‌پرست كه همچنان به دكتر محمد مصدق پیشوای نهضت ملی ایران عشق می‌ورزیدند، دست به تظاهرات اعتراض‌آمیزعلیه دیكتاتوری حاكم و حامیان آن كه مسبب كودتای ننگین 28 مرداد و سرنگون كردن تنها دولت ملی و قانونی مردم ایران بودند زدند.. برای شاه بسیار مهم بود كه نزد‌غرب وانمود كند كه بر اوضاع مسلط است و مقاومت مردم را سركوب كرده است، از این رو نظامیان و چتربازان خود را برای سركوب حركت اعتراضی دانشجویان به دانشگاه تهران فرستاد.متقابلاً دانشجویان آزاده در برابر تفنگهای آماده شلیك ماموران شاه سینه سپر كردند. در نتیجه 3 تن از دانشجویان دانشكده فنی، به نام های بزرگ‌نیا، قندچی و شریعت ‌رضوی، به ضرب گلوله ماموران شاه به شهادت رسیدند.اما ریختن خون آنها برای رژیم شاه بسیار گران تمام شد. زیرا از همان روزسنت مقاومت، تسلیم‌ناپذیری و آزادیخواهی در دانشگاه‌های ایران بنیان نهاده شد، دانشگاه سنگر آزادی نام گرفت و 16 آذر، به عنوان روز دانشجو، همه ساله به روز مقاومت و اعتصاب علیه دیكتاتوری حاكم تبدیل گردید. بر همان سنت سرخ مقاومت بود كه دانشگاه های ایران محل نشو و نمای انقلابیون پیشتاز مبارز بوده و بنیانگذاران مجاهدین و سایر سازمان های مبارز آن زمان نیز تقریباً همه از دانشگاه برخاستند و با حركتی كه آنها آغاز كردند، طومار دیكتاتوری سلطنتی در هم‌پیچیده شد.



16 آذر روزی است كه دانشجویان بعنوان قشر روشنفكر و پیشتاز جامعه درخت آزادیخواهی را در قلب دانشگاه كاشتند و با خون شهدای دانشجو آبیاری نمودند. 16 آذر، روزی كه در تاریخ ایران به سمبل جنبش و حركت علیه دیكتاتوری تبدیل شد و حتی خمینی هم با حد اكثر قساوت و تصفیه خونینی كه از دانشگاه كرد نتوانست آن را از حركت بازدارد و دیدیم درسال 78 ، چگونه شانزده آذر در 18 تیر خروشید و از خاكستر خود سر بر آورد. و دیدیم كه همین دانشجویان چگونه خاتمی را مفتضح كردند و پاسدار هزارتیر احمدی نژاد را هم كه درهمان بدو ورود برآن بود تا درصحنه دانشگاه ژست مردمگرایی بگیرد، وادار به عقب نشینی كردند. در آذر ماه سال گذشته چگونه عمامه ازسر آخوند مرتجع عمید زنجانی كه به عنوان رئیس دانشگاه آمده بود، برداشتند و او را مفتضح كردند. آخر دانشگاه سنگر آگاهی است و با دیكتاتوری و ارتجاع در تناقض است. اعتراض دانشجویان در 16 آذر از همان روز اول ، اعتراض بر ضد دیكتاتوری و ارتجاع بوده است. فریاد آزادیخواهی مردمی بود كه تا امروز دقیقا یك صد سال برای آزادی مبارزه كرده و قربانی داده اند , بله همان كلمه مقدس آزادی است كه 16 آذر 32 را به 18 تیر 78 پیوند می زند و آن را تا امروز و موج اعتراضات دانشجویی امتداد می دهد.




بدون شك, یكی از برگهای زرینی كه تاریخ معاصر كشورمان به خود دیده, جنبش دانشجویی و رشادت ها و فداكاریهای آنان است.

16 آذر سال 1332 :

پس از سقوط دولت ملی دكتر محمد مصدق در كودتای 28 مرداد سال32, اعتراض ملت ایران در برابر شاه درخروش نسل آگاه و روشنفكر و بویژه در اعتراضات دانشجویان متبلور شد. در شانزدهم آذر همان سال اولین جرقه‌ى خشم دانشجویان آگاه، تاریكی شب را درآغاز حاكمیت سیاه حكومت كودتا شكافت. 16 آذر با خون قندچی، بزرگ نیا و شریعت رضوی سه شهید جنبش دانشجویی كه پیشقراول جنبش آزادیخواهانه مردم ایران بودند ، برای همیشه در تاریخ این میهن به ثبت رسید.

4بهمن1341: حمله به دانشگاه:

به دنبال افشای اهداف انقلاب سفید، شاه كه می دانست سدو مانع اصلی در برابر این توطئه ضد ملی، دانشجویان مبارز هستند، ماموران امنیتی وابسته به خودش را به دانشگاه گسیل داشت و آنها به شدت دانشجویان دختر و پسر را مورد ضرب و شتم و اهانت قرار دادند.

15خرداد 1342

به محض اطلاع از قیام مردم تهران در روز 15 خرداد1342، دانشجویان درگروه های مختلف از دانشگاه تهران وكوی دانشگاه به سمت مناطق مركزی شهر حركت كرده به قیام پیوستند. درخیابان شمالی پارك شهر خیابان ورزش آنها باشگاه و تأسیسات متعلق به شعبان بی مخ، لومپن جنایتكار و مامور دربارشاه را ویران كردند. این درگیریها به دستگیر ی وزندانی شدن بسیاری از دانشجویان منجر شد.

اسفند 1345: درگذشت دكتر مصدق:

سال 1345 نامه ها و مكاتبات دكتر محمد‌مصدق پیشوای مبارزات ضداستعماری ایران به جنبش و فعالین دانشجویی بطور مخفیانه تكثیر و توزیع عمومی گردید . طی همین نامه ها مصدق بزرگ آرزوی قلبی و دیرین خود را خطاب به دانشجویان بیان ‌داشت آنجا كه یاد و خاطره مبازرات مردم الجزایر و جوانان این كشور برای استقلال و آزادیشان را به دانشجویان معرفی كرد. این حرف در واقع آخرین صحبت های مصدق بود چرا كه در اسفند سال 45 بدرود حیات گفت .

23بهمن1357:

نخستین دفتر علنی سازمان مجاهدین خلق ایران به طور موقت در دانشكده علوم دانشگاه تهران برپا شد. آرم مجاهدین برسردر این دانشكده به اهتزاز درآمد. فدائیان نیز دفتر خود را در دانشكده فنی برپا كردند.

18تیر 1378 :

ناگهان سكوت خمینی‌ساخته دانشگاه ها با صدای انفجاری بزرگ درهم شكست، رعدی كه روز هیجده تیرماه 1378 در این آسمان بی ابر غرید و به آخوندها نشان داد كه نمیتوانند برای همیشه اراده ضدانقلابی خود را به مردم و تاریخ ایران زمین تحمیل كنند. خاتمی با دادن فرمان سركوب قیام 18 تیر , چهره واقعی خود را نشان داد. به این ترتیب ولی فقیه تنها راه را برای حفظ نظام رو به سقوطش، در بستن شكاف های درونی، جراحی بزرگ درونی، یكپایه و یكدست شدن و گماشتن یك پاسدار تروریست به‌عنوان رئیس جمهور، دید . احمدی نژاد از بدو روی كار آمدن، مثل خمینی، دانشگاه و نظام آموزشی آن را هدف قرار داد و طرح استحاله دانشگاه را ریخت تا با منصوب كردن بسیجی و پاسدار و آخوند به سمت ریاست دانشگاه ها و نشاندن آنها روی كرسی استادی، این كار را عملی و خیال خود و رهبرش را از خطر قشر آگاه جامعه راحت كند.

16آذر84 عقب نشینی پاسدار احمدی نژاد از حضور در دانشگاه:

پاسدار هزار تیر می‌خواست ژست نزدیكی به دانشجویان و بزرگداشت 16آذر را بگیرد، ولی وقتی متوجه فعالیتها و آماده سازیهای گسترده دانشجویان برای برگزاری بزرگداشت 16آذر و تظاهرات علیه رژیم شد، طی چند نوبت ابتدا به عنوان عقب انداختن و بعد هم تحت عنوان سفر، حضور خود در دانشگاه را لغو كرد. گفته شده است كه نزدیكانش سرنوشت خاتمی در 16آذر سال قبل را به او گوشزد كرده بودند. هیأت وزیران كابینه پاسدار احمدی نژاد با بهانه قرار دادن آلودگی هوا كلیه مراكز تحصیلی و آموزشی را نیز به مدت دو روز تعطیل كردند تا به این ترتیب از برپایی هرگونه تجمعی ممانعت به عمل آورند. پس از این اقدام مضحك مشخص شد كه فرار احمدی نژاد از ظاهر شدن در دانشگاه یك طرح سراسری و یك عقب نشینی ذلت بار عمومی برای رژیم بوده است.

3خرداد85: تظاهرات دانشجویان پلی تكنیك و سر دادن شعار فریاد هر ایرانی, آزادی, آزادی:

اعتراضات دانشجویان امیركبیر از روز دوشنبه اول خرداد, شروع شده و طی آن با مأموران امنیتی رژیم درگیر شدند. كه به مجروح شدن شماری از دانشجویان منجر گردید. دانشجویان معترض شیشه های دانشگاه را شكسته و با خواندن سرودهای یار دبستانی و ای ایران, خواستار استعفای رهایی, رئیس انتصابی این دانشگاه شدند.......................................................همزمان دانشجویان دانشگاه تهران در یك تظاهرات ضدحكومتی و با شعار مرگ بر استبداد ، خواستار اخراج عناصر اطلاعاتی، پاسداران و عمید زنجانی از دانشگاه شدند. دانشجویان پلاكاردهایی در دست داشتند كه روی آنها نوشته شده بود: دانشجویان زندانی را رها كنید ، این‌جا حوزه نیست، دانشگاه‌است و انرژی را رها كن، فكری به‌حال ما كن .دانشجویان تظاهركننده، بعد از عبور از مقابل دانشكده‌های فنی و حقوق، به‌مقابل در جنوبی دانشگاه رسیدند و قصد خروج از دانشگاه و ادامه‌‌‌‌‌‌‌تظاهرات در خیابان ها را داشتند كه با ممانعت نیروهای حراست مواجه شدند. مأموران حراست به‌دانشجویان حمله كرده و به‌ضرب و شتم آنها پرداختند. در این درگیریها چند تن از دانشجویان مجروح شدند....................................................... تظاهركنندگان با نوشته‌ها و پلاكاردهایی كه در داست داشتند، حمله به كوی دانشگاه را محكوم و اعلام كردند، كه عمید زنجانی رئیس گماشته دانشگاه تهران باید این دانشگاه را ترك كند. دانشجویان با كندن زمین به جمع‌آوری سنگ‌برای مقابله با ماموران انتظامی پرداخته و با استفاده از چرخ‌های دستی، سنگ‌ها را از فواصل دورتر به محل درگیری می‌رساندند.بدین ترتیب از16آذر سال 1332 تا امروز جنبش دانشجویی ایران با عبور از مسیری پر فراز و نشیب در زیر سایه مداوم سیاهترین سركوبهای تاریخ معاصر، نه مرد و نه خاكستر شد و دانشگاه هم‌چنان سنگر آزادی باقی ماند. جنبش دانشجویی حتی پس از نسل‌كشی تاریخی خمینی باز هم از خاكستر خود برخاست و در 18تیر78 چون رعد در آسمان بی‌ابر خواب ولی فقیه را آشفت و با پایداری درهمه فرودهای سخت و همه فرازهای صعب پرچم آگاهی و آزادیخواهی را هم‌چنان برفراز سنگر آزادی برافراشته نگاه داشت.عقربه ها هرگز از حركت باز نمی‌ایستند و قطار زمان بسرعت به مقصد نهایی خود كه بهاران آزادی و آبادانی میهنمان است، نزدیك می شود.

گرامی باد پنجاه و چهارمین سالگرد 16 آذر، روز دانشجو

برگرفته از سایت سازمان مجاهدین خلق ایران

شنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۵


ميرزا كوچك‌خان جنگلی

یازدهم آذرماه ، سالروز شهادت سردار جنگل میرزا كوچك خان درسال 1300 شمسی می باشد.

سردار جنگل میرزا كوچك‌خان در سال 1294، درست در شرایطی كه اســتعمار انگلســــتان در صــــدد گسترش تسلط خود بر تمـامی ایران بود، پرچم مقاومتی مســـــلحانه را درجنگلهای فومن گیلان برای مقابله با استیلای مجدد استبداد و استعمار ودرمسیربرقراری آزادی و استقلال ایران برافراشـت. درآن شرایط كه فرصت‌طلبان و سازشكاران و افرادی همچون وثوق‌الدوله‌ و ســـــــیدضـــــیاءالــدین‌ و تقی‌زاده‌ با تسلیم‌طلبی راه تسلط استعمار انگلستان درایران را می‌گشودند، میرزا به مقاومت برخاست و پس از مدت كوتاهی، آتش مقاومت مسلحانهٌ انقلابی در سراسر گيلان و جنگلهاي شمال گسترش يافت.اسم اصلی‌اش یونس بود معروف به میرزا كوچك فرزند میرزا بزرگ اهل رشت ساكن استادسرا در سال 1259 شمسی در یك خانواده متوسط در رشت به دنیا آمد سنین اول عمررا درمدرسه حاجی حسن واقع درصالح آباد رشت و مدرسه جامع به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذراند. مدتی هم درتهران درمدرسه محمودیه به همین منظور اقامت گزید ولی تحولات پرفراز و نشیب دوران مشروطه، تعدیات بی پروا و مداوم روس و انگلیس به میهن ما، حاكمیت منحط دولتمردان سرسپرده ، فقدان امنیت و تداوم ظلم و ستم براقشار مختلف مردم محروم مسیرافكارش را تغییرداد و عبا و قبا و نعلین و عمامه را به تفنگ و فشنگ و نارنجك مبدل ساخت وراه انقلاب و رهایی خلقش را برگزید.میرزا كوچك در همان ایام، شنید كه جنبش مشروطه درگرفته، و شور آزادیخواهی، مردم را فرا گرفته. حدوداً 25 ساله بود كه عاشق ستارخان شد لباس مجاهدی پوشیدو مدتی به عضویت كمیته ستارخان درآمد همراه با مجاهدان گیلان در فتح قزوین شركت كرد. موقع فتح تهران درحالی كه هنوز قزاقهای محمد علیشاه مقاومت می كردند ، او مأمور تسخیر قزاقخانه شد. نبرد او برای تسخیر قزاقخانه سه روز طول كشید و سرانجام تسخیر شد. هم چنین در شورش برخی مزدوران محمدعلیشاه كه به تحریك بقایای استبداد در‌گرفته بود، به یاری ستارخان شتافت، اما در بین راه بیمار شد و ناچار به تهران برگشت. بعداز فتح تهران و استقرار دولت مشروطه ، سردار ملی، ستارخان درجریان توطئه خلع سلاح مجاهدین درباغ ملی تهران مورد اصابت گلوله قرارگرفت و از ناحیه پا زخمی شد. زخم بسیار كاری بود و به آسانی بهبود نمی‌یافت و سردار ملي تا لحظه پايان عمر كوتاهش از آن رنج بردو بدينسان فروغ زندگى آن بزرگ مرد خيلي زود خاموش شد, اگر چه آرمانهايش زنده ماند و ايرانزمين براى هميشه وامدار او گرديد.آری مشعلدار خاموش شد. اما مشعل خاموش نشد. ایران زمین سردار آزادی ستان دیگری را راهی میدان می كرد تا مشعل آزادی را هم چنان برافروخته نگهدارد.میرزا كوچك خان داوطلبانه از تهران راهی كارزار "گمیش‌تپه" شد. جنگی كه به تحریك محمدعلی شاه مخلوع در تركمن صحرا شروع شده بود. درآنجا از ناحیه سینه گلوله خورده و بشدت مجروح شد. كوچك خان را به قفقاز انتقال دادند. در مدت اقامت چند ماهه در بادكوبه و تفلیس، با افكار ترقیخواهانه بیشتر آشنا شد. پس از بازگشت به ایران شروع به فعالیت‌ آزادیخواهانه‌ كرد، اما به دستور كنسول روسیه در رشت، از اقامت در زادگاهش رشت ممنوع شد و ناگزیر به تهران رفت و در آنجا اقامت گزید .میرزاكوچك خان بعد از سر خوردن از رهبران باصطلاح ملی گرا در تهران، مجددا راهی زادگاهش گیلان شد و درسال 1294 شمسی، كار جنبش جنگل را شروع كرد. خودش بود و خالو قربان و برادرش رحمان از ایل كلهر،. احسان‌الله خان، و احمد كسمایی . خلاصه آنها جنبش جنگل را در جنگلهای فومن گیلان آغاز كردند. روزنامه‌ای نیز به نام جنگل منتشر كردند تا اهداف جنبش ازجمله استقلال ایران و یگانگی عموم مردم ایران را به آگاهى همگان برسانند.طولی نكشید كه جنگل‌ گیلان كانون مبارزه شد و از همه نقاط كشور به آنها پیوستند. روشنفكران و حتی كشاورزان می‌آمدند سلاح به دست می‌گرفتند. جنگل خانه‌جنگلیها و سنگر آنها شده بود. دوسال از آغاز نهضت جنگل گذشته بود كه دیكتاتوری تزاری در روسیه با انقلاب سوسیالیستی 1917 سرنگون شد و نیروهای متجاوز روسیهٌ تزاری براساس تصمیم دولت انقلابی از ایران خارج شدند. قوای استعماری و سركوبگر تزاری، ازبرابر جنبش جنگل برداشته شدند. مجاهدین جنگل، به رهبری میرزا كوچك خان، در سال 1299 شمسی، سراسر گیلان ازجمله شهر رشت را آزاد كردند و میرزا بنا به دعوت مردم و در میان استقبال شور‌انگیز آنان در خرداد آن سال وارد شهر شد و با صدور اعلامیه‌ای استقرار حكومت جمهوری را در گیلان اعلام كرد.آرمان های جنبش جنگل خیلی ترقیخواهانه بود : تساوی حقوق مدنی و اجتماعی زن و مرد، به رسمیت شناختن حق متساوی برای انتخاب شدن و انتخاب كردن برای همه آحاد مردم، آزادی فكر و عقیده، آزادی اجتماعات، آزادی بیان، اصلاحات ارضی، آموزش ابتدایی مجانى و براى كليه اطفال الزامى است، جدایی روحانیت از امور سیاسی و معاشی و مصون بودن دیانت افراد از تعرض، ممنوعيت كار برای كودكان كمتر از 14 سال، محدود بودن ساعات كار به 8 ساعت در شبانه روز و یك روز تعطیل اجباری در هفته برای همه كارگران و مزدبگیران و ملی شدن جنگلها.شعار مجاهدین جنگل اخراج نیروهای بیگانه، برقراری امنیت و رفع بی‌عدالتی و مبارزه با خودكامگی واستبداد بود.روزنامه جنگل در شماره 28 سال اول، خط‌مشی سیاسی نهضت را چنین بیان كرده است: ما قبل از هر چیز طرفدار استقلال مملكت ایرانیم. استقلالی به تمام معناى كلمه، یعنی بدون اندك مداخله هیچ دولت اجنبی ـ اصلاحات اساسی مملكت و رفع فساد تشكیلات دولتی، كه هر چه بر سر ایران آمده از فساد تشكیلات دولتی است سردار جنگل دربرخورد با مدعیان و نیروهای دولتی و ارتجاعی عزم جنبش را برای تحقق آزادی و استقلال ایران به روشنی بیان می‌كرد. در جواب رئیس روسی قوای قزاق تهران كه به او پیشنهاد تسلیم شدن كرده بود نوشت: ... انقلابات امروزه دنیا ما را تحریك می‌كند كه مانند سایر ممالك در ایران اعلان جمهوریت داده و رنجبران را ازدست راحت‌طلبان برهانیم ولیكن درباریان تن در نمی‌دهند كه كشور ما با قانون مشروطیت از روی مرام دموكراسی اداره شود. با این ادله وجدانم به من حكم می‌كند در راه سعادت كشورم سعی كنم، گو آن كه كرورها نفوس و نوامیس و مال ضایع شود در مقابل جوابی را كه موسی به فرعون و محمدص به ابوجهل و سایر مقننین و قائدین آزادی در محكمه عدل الهی می‌دهند، من هم می‌دهم.بنده و همراهانم، شما وپیروانت در این دو خط مخالف می‌رویم باید دید عقلا‌ی عالم به جسد كشته ما می‌خندند و یا به فاتحیت شما تحسین می‌كنند؟ .جنبش جنگل به رهبری میرزا درراه خود مصمم بود. اما جنبش‌های ملی و استقلال طلبانه، همیشه از طرف مزدوران استعمار ، مزاحم تلقی می‌شوند. جنبش جنگل نیز زیر فشار قوای دولتی، و نیروهای قزاق‌ ، كه حالا تحت تسلط نیروهای انگلیس درآمده بودند قرار گرفت. سرانجام وقتی در كوددتای سوم اسفند سال 1299 سیدضیاء به نخست وزیری رسید، شرایط سركوب جنبش جنگل برای دولت دست نشانده‌ فراهم شد. عامل اجرای این كودتا یعنی رضاخان میرپنج كه یكی ازافسران قزاق بود مأمور خاموش كردن آتش جنبش جنگل شد.از سوی دیگر درنخستین روزهای پس ازكودتای سیدضیاء، دردهم اسفند 1299 ، قراردادی بین ایران و شوروی بسته شد كه یكی از مواد آن همكاری با رژیم ایران درخاموش كردن این جنبش وعدم حمایت شوروی ازجنبش جنگل بود. سفیر شوروی درایران در 5 اردیبهشت 1300 این موضوع را درنامه‌ای به میرزا كوچك خان یادآوری كرد. نزدیكی دولت های ایران و شوروی، اختلافات شدیدی را در درون جنبش جنگل بوجود آورد. برخی متحدان میرزا سازشكاری پیشه كردند. آنها درادامهٌ مبارزه تردید كردند. قوای تحت امراحسان‌الله خان و خالو قربان با نیروهای میرزا به مقابلهٌ و رویارویی وخونین پرداختند. و این اوضاع، زمینهٌ را برای حملهٌ قزاقها به سركردگی رضاخان به گیلان مساعد كرد.رشت در 12آبان 1300 به تصرف نیروهای قزاق درآمد. آنگاه حملات نیروهای قزاق به مجاهدان جنگل شدت یافت. مجاهدین جنگل دربرابر یورش گستردهٌ نیروهای قزاق و انگلیس، مقاومت كردند. بسیاری از یاران میرزا شهید شدند. برخی از متحدین تسلیم طلب وی به خدمت دشمن درآمدند و بقیه نیز پراكنده شدند. سردار جنگل تنها ماند اما همچنان سرسخت و سازش ناپذیر به منظور جمع‌آوری و سازماندهی مجدد باقیمانده نیروها و ادامه مبارزه تصمیم گرفت به خلخال برود و از هم‌پیمانی كه در آنجا داشت كمك بگیرد. یكی از این هم‌پیمانان دلاور و بزرگوار عظمت خانم فولادلو از سران عشایر خلخال بود كه پیش از این با میرزا ملاقات نموده و قول داده بود كه هر كمكی از دستش برآید به جنبش جنگل خواهد كرد، عظمت خانم در دوران سختی نیز همچنان بر سر پیمان خود باقی بود و به محض شنیدن خیر حركت میزرا بسوی خلخال چند صد سوار آماده كرده بود تا آنها را به پیشواز میرزا بفرستد. اما افسوس كه دیر شده بود.میرزا در سفر خود به همراه یار وفادارش، كه یك آلمانی بنام "گائوك" ومعروف به هوشنگ بود، در راه خلخال، درگردنهٌ گیلوان، دچار كولاك شدید گردید و سرانجام روز 11 آذر سال 1300 شمسی هر دو در اثر سرمازدگی جان‌باختند. وقتی این خبر در منطقه پخش شد، یكی از ملاكین مزدور و جنایتكار كه كینه بسیاری از میرزا در دل داشت با عده‌ای از تفنگچیانش خود را به آن محل رساند و با ممانعت از خاك‌سپاری پیكر سردار قهرمان جنگل، توسط روستائیان، سر از پیكر بی‌جان او جدا كرد. سپس یكی از همان فرصت‌طلبان و عناصر خائنی كه به میرزا پشت كرده و به خدمت دشمن درآمده بود، برای اثبات سرسپاری خود، سر بریده میرزا را به تهران برد و آن را به رضاخان تقدیم نمود.به این ترتیب جنبش جنگل پس از هفت سال مبارزهٌ بی‌وقفه با استعمار انگلیس و ارتجاع داخلی از پای درافتاد.
گرامی باد خاطره سردار جنگلی میرزا کوچک خان
برگرفته از سایت مجاهدین خلق ایران*